محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )
1118
فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )
كاهكشان - راه شكلى كه بشب بر فلك پديد آيد و به عربى مجره گويند . مثالش انورى گويد : بيت « 1 » جز عرصهء بزم گهر آگين تو گيتى * هم گوشه كجا يافت ره كهكشان را و كهكشان نيز گويند چنان كه « 2 » حكيم خاقانى گويد : بيت « 2 » عكس شكوفه ز شاخ بر لب آب اوفتاد * راست چو قوس قزح بر گذر كهكشان مع الواو كرنجو - [ بفتح كاف و راى مهمله و سكون نون و ضم جيم ] كابوس باشد كه مردم را در خواب فروگيرد [ 1 ] . مثالش فرالاوى گويد : بيت « 1 » ز ناگه بار پيرى بر من افتاد * چو بر خفته فتد ناگه كرنجو و شمس فخرى نيز گويد « 3 » : بيت بعهدت فتنه در خوابست دايم * ز سهمت بر وى افتاده كرنجو كرو - [ به وزن سرو ] دندان فرسودهء كاواك شده . مثالش شمس فخرى گويد : بيت « 1 » به كار خصم فروبرد كين تو دندان * چنان كه كرد برون از « 4 » دهانش يكسر كرو و در فرهنگ - بكسر كاف « 5 » و فتح راء - به اين معنى آورده « 6 » و به اين بيت شيخ آذرى متمسك شده : بيت « 2 » بگرد كنه كمالات نمىرسد گردون * كه هست روز و شب و ماه و سال در تك و در اگر ز سنبله يك جو كم آورد گردون * كشد خصومت عدلش ز كام ثور كرو * و بمعنى كشتى كوچك كه سنبك نيز گويند آورده و به اين بيت شيخ سعدى متمسك شده : بيت « 1 » جوانى پاكباز و پاكرو بود * كه با پاكيزهروئى در كرو بود اما درين قول متفردست و - بفتح كاف و ضم راء - بمعنى تنيدهء عنكبوت آورده [ 2 ] كه آن را كرى
--> ( 1 ) - « س » ندارد . ( 2 ) - كلمه از « ك » است . ( 3 ) - اين جمله و شعر بعد آن از « ك » است . ( 4 ) - « س » : ژ . ( 5 ) - « س » : بكسر ف . ( 6 ) - تا علامت ستاره را « الف » در حاشيه دارد . ( 1 ) عبد الجنه . بختك . ( 2 ) برهان گويد پردهء سفيدى را گويند مانند كاغذ كه عنكبوت سازد و بر آن تخم كند و بچه برآرد . و بضم اول و ثانى گويند نام يكى از خويشان افراسياب است و او در كشتن سياوش سعى بسيار مىكرد ( صحيح : گروىزره ) .